همگرایی از فرضیه تا نظریه ، از نظریه تا عمل (عماد گلی صرمی)

عماد گُلی

عماد گُلی

چیستی و چگونگی همگرایی

وقتی سخن از همگرایی به میان می آید مقصود رسیدن به وحدتی ، متحد الشکل ، نیست بلکه تلاشی برای پیمودن همگام مسیر سعادت بدون از بین بردن مرزهای هویتی می باشد و یا اینکه همگرایی را می توان نوعی کنترل و کاهش اقتدار مولفه ها برای رسیدن به نقطه ی مشترک تلقی کرد  .

همگرایی و چگونگی اجرا و حصول آن بستگی به میزان مقاومت در رویارویی با موضع کاهش اقتدار از سوی اجزای جامعه دارد ، به این معنا که هر چه نظام جامعه و اجزای آن انعطاف فکری و رفتاری مناسب تری داشته باشند ، حصول همگرایی آسان تر به نظر می رسد .

چه لزومی بر ایجاد همگرایی وجود دارد ؟!

از آنجا که انسان موجودی اجتماعی  است و با نقش پذیری در جامعه به بازده بالاتری در عملی کردن استعدادهای ذاتی خود دست می یابد اما همین حضور در جامعه با وجود تمام تکثّرها و تضارب ها ، شکاف های متعددی را به وجود می آورد ، شکاف سنت و مدرنیته ، شکاف دولت و ملت ، شکاف فقیر و غنی ، شکاف کارگر و کارفرما ، شکاف تئوکراسی و سکولاریسم ، شکاف حقوق زن و مرد و صدها شکاف سیاسی ، اجتماعی ؛ فرهنگی و اقتصادی دیگر که اگر عمیق شود هم جامعه و هم فرد را از بین خواهد برد . پس وجود این شکاف ها و تلاش برای بقای فرد و جامعه و همچنین به فعلیت رساندن استعدادهای انسانی مرتبط با جامعه ، می تواند بزرگترین دلایل برای لزوم همگرایی باشد .

مزیت همگرایی

مزیت همگرایی بر اتحاد توده وار و یکسان ساز از آن جهت است که بدون سلب شاخص های هویتی ، افراد و گروه ها را به زندگی مسالمت آمیز و در عین حال هدفمند در کنار هم ؛ دعوت می کند ، همگرایی با داشتن حرکتی شبه کانونی که شعاع های مختلف را در یک نقطه به هم می رساند و انسجامی پایدار از موضع برابر را ترتیب می دهد ، سعی در به اشتراک رساندن اجزای حاضر در جامعه را دارد که هرکدامشان به برابری نسبی از نظر داشتن حداقل های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی رسیده باشند .

ستون های حامی همگرایی

برای بنیان نهادن رویه ی همگرایی در جامعه ، مولفه های دو وجهی حضور دارند که برخی از آنها از منظری تهدید و از نگاهی دیگر، فرصت به حساب می آّیند و با بررسی آنها می توان به جمع بندی نهایی برای استفاده از آنها رسید ، در حیقیت می توان این عناصر را ستون های حامی همگرایی نامید :

 ۱- تاریخ ملی مشترک : عاملی است که اگر به خوبی از آن استفاده شود می تواند نقش ستون حامی همگرایی را ایفا کند ، بدین صورت که یک جمعیت در یک محدوده ی جغرافیایی با تمام تفاوت های نژادی ، فرهنگی و مذهبی ، گذشته ی تاریخی مشترکی داشته اند و این نوعی انس و الفت و یگانگی بین آنها تحت عنوان (( ملت )) ایجاد می کند و در نگاهی تضادهای آنها را به حداقل کاهش می دهد ، زیرا این ملت در مقاطع مختلف تاریخ دوشادوش هم به ایستادگی در مقابل متجاوزان پرداخته اند و این تجربه ی تاریخی مشترک نوعی همگرایی را به ارمغان خواهد آورد ، حال چه ابعاد احساسی و چه رویکرد عقلانی بر اساس محوریت تاریخ بر این همگرایی حاکم باشد یا نباشد به هر حال تحقق چنین امری دور از دسترس نیست . تاریخ ملی مشترک همانند نخ تسبیح ؛ هویت زوال ناپذیری را برای در کنار هم نگاه داشتن آحاد ملت فراهم می آورد . برای مثال : خاطرات تلخ جنگ های ایران و روسیه که منجر به عهدنامه ی گلستان و ترکمنچای شد اتفاق نظری را در آحاد ملت در همه ی اعصار به وجود آورده است که از این وقایع ناخشنود باشند ، در حقیقت این همگرایی و اتفاق نظر زاده ی تاریخ مشترک است که در این نوع ابراز احساسات و تحلیل ها ، نمود پیدا کرده است . آزاد سازی خرمشهر در سوم خرداد نیز منجر به شادی گسترده در میان آحاد ملت ایران شد زیرا خرمشهر پاره ی تن ایران در یک قرائت تاریخی بود ، حساسیت تمامی کسانی که بر حفظ کردستان ایران در چهارچوب مرزهای جغرافیایی ایران تاکید دارند ، نشأت گرفته از همین قرائت تاریخی می باشد . همچنین همگرایی ملت های مختلف در عصر حاضر نیز ناشی از همین قرائت تاریخ ملی مشترک می باشد ، مانند کشورهای ایران و افغانستان و تاجیکستان که همگرایی مردمان این سه کشور بنا بر گذشته ی تاریخی مشترک و قرابت های زبانی و فرهنگی دور از دسترس نیست .

 ۲- منافع فعلی و منافع ملی مشترک : قرائت منافع محور برای تمام آحاد جامعه ؛ می تواند دلیلی بر همگرایی باشد بدین معنا که داشتن منافع مشترک ، آحاد جامعه را برای دفاع از آن بسیج می نماید ، اما در تزاحم و تضاد منافع فردی و سلیقه های متفاوت در انتخاب منافع بخش عمومی آنچه به عنوان یک منفعت عمومی می تواند دلیل همگرایی باشد (( منفعت شهودی )) است ، در حقیقت منفعت شهودی منفعتی است که آثار مادی یا معنوی آن بر جامعه پوشیده نیست و برای اثبات آن نیاز به استدلال وجود ندارد و می توان آن را بدیهی پنداشت . اما منفعت شهودی متنی است که باید در جایگاه متنی خود قرار بگیرد ، حقیقت امر این است مرزهای مختلفی برای منافع در نظر گرفته می شود و یک نمونه ی آن مرزهای جغرافیایی می باشد ، فارغ از منافع معنوی ، منافع مادی بر اساس مرزها تعیین می شود ، GDP تولید ناخالص داخلی ، GNP تولید ناخالص ملی ، نرخ اشتغال ، نرخ رشد اقتصادی ، همه منافعی است که بر حسب مرزهای جغرافیایی تعریف می شود و جمعیتی که درون این مرزها قرار دارد و در حمایت از منفعت شهودی مشترک به همگرایی خواهند رسید ، ملت نام دارد . حال این آحاد که در کنار هم و در مرزهای جغرافیایی مشترک قصد تامین و پاسداری از منافع ملی را دارند باید به روح انسجام یافته ای دست یابند که در کالبد عمل می توان از آن به عنوان ناسیونالیسم یاد کرد ، در حقیقت ناسیونالیسم ( ملی گرایی ) به تعریف استاد زعیم ، وابستگی ، وفاداری و هویت گرایی نسبت به یک کشور به عنوان تعریف سیاسی یک ملت است ، در آغاز این گرایش برای سازماندهی شرایط ساختاری در مسیر تکامل زندگی خانوادگی بشر به زندگی در یک جامعه بوده است . نفت به عنوان یک سرمایه ی ملی که متعلق به آحاد ملت است به عنوان یک منفعت مشترک و شریان حیاتی برای یک ملت محسوب می شود پس تمام تمام آحاد ملت در دفاع از حق استفاده و ملی بودن آن به اجماع می رسند که نمونه ی بارز آن ملی شدن صنعت نفت در ایران می باشد که ملت ایران بر اساس گفتمان منفعت محور به اجماع و اتحاد بزرگ رسید و بیگانه را به بیرون راند .

 ۳- دین : دین در جامعه به معنای عام آن ، ثمره اش وجود یک جامعه ی خداباور است ، که به حدی توانایی دارد زمینه ی اتحاد و همدلی را فراهم آورد و تنها با داشتن رویکردی رحمانی  می تواند حرکتی به قصد تکامل و بسوی خالق را آغاز نماید به تعبیر استاد بابایی دین غیر رحمانی یک دایره ی سه گوش است که در بحث ما طبیعتا در پازل همگرایی جای نمی گیرد وبه همین دلیل شاخص رحمانیت مهمترین ویژگی برای ورود دین به مبحث همگرایی می باشد . اما همین دین وقتی غیر رحمانی باشد و وقتی به ادیان مختلف و فرقه های گوناگون تبدیل شود دیگر نه تنها نمی تواند ستون همگرایی باشد بلکه زمینه ی انشقاق و واگرایی را فراهم می آورد ، پس جامعه ی طالب همگرایی باید با اتکا بر ظرفیت های مشترک ، تلاش خود را معطوف به کاهش نزاع های بین ادیان و فرق نماید زیرا قرارست دین نقش ستون همگرایی را داشته باشد و ظرفیت های غیر فعال رحمانیت خویش را فعال نماید و بیشتر با مد نظر قرار دادن مفاهیم انسانی و همگرا  ، جامعه به یک همزیستی مسالمت آمیز ولی هدفمند که با آرمان های توحیدی نیز سازگار است برسد  ، در کتاب ادیان در خدمت انسان صفحه ی ۲۶-۱۵ از قول امام موسی صدر چنین آمده است که : ((ادیان یکی بودند ، زیرا در خدمت هدفی واحد بودند ، دعوت به سوی خدا و خدمت انسان ، و این دو نمودهای حقیقتی یگانه اند ، و آن گاه که ادیان در پی خدمت به خویشتن بر آمدند ، میانشان اختلاف بروز کرد ، توجه هردینی به خود آن قدر شد که تقریبا به فراموشی هدف اصلی انجامید ، اختلافات شدت گرفت و رنج های انسان فزونی یافت ))  و این نوعی نگاه دقیق به یک دین همگرا است که در خدمت انسانیت و جامعه درآمده است و می تواند ستون حامی همگرایی باشد .

 ۴- نژاد : اگر چه این بخش به عنوان ستون حامی مطرح شده است ولی عملا خالی از اشکال نیست ، اگر چه در محدوده ای به نام ایران نژاد آریایی مطرح می شود ولی با انشقاق قومیت های ترک ، لر ، کرد ، بلوچ و فارس و …باید به حل مساله ی قومیت و نژاد پرداخت حال اگر حضور نژاد واحد و اتحاد همه ی قومیت ها با تعلق داشتن به آن نژاد وجود داشته باشد این ستون حامی می تواند در مواقع حساس دلیل همگرایی باشد و کشور را از خطرات نجات دهد ، به باور من این ستون دو همگرایی مداوم را می طلبد ابتدا همگرایی نوع نژاد و قومیت و سپس تلاش برای به همگرایی رسیدن در جامعه مد نظر ، که عملا این پروژه را منتفی می سازد .

نقش نهادها

حضوربخش ها و نهادهای مختلف در جوامع ، قلّه هایی را بوجود می آورد که هرکدام از قسمتی می تواند منشأ اثر باشند ، از آنجا که ساختار نهادی در ایران نوعی خاص است به چند مورد اشاره می شود :

نهاد روحانیت : نهاد روحانیت در ایران یکی از قدیمی ترین و در عین حال تاثیرگذارترین نهادها به شمار می رود ، باید توجه داشت ،این نوشته تفکیکی بین روحانیت شیعه و سنی و حتی جایگاه تاریخی روحانیت در ادیان باستانی قایل نمی شود . نهاد روحانیت با ارتباطی مستقیم و هر روزه با آحاد جامعه و همچنین با داشتن جنبه ی آموزش احکام الهی ، اگر مبلّغ پیام همگرایی شود به یقین تاثیر به سزایی خواهد داشت زیرا همیشه بزرگترین گردهمایی های جوامعی نظیر ایران و کشورهای منطقه خاورمیانه ، مراسم مذهبی ، دسته جات ، هیئات ، نماز جماعت و .. بوده است و چه کسانی که معتقد به عدم قرائت ایدئولوژیک از دین باشند و چه کسانی که معتقد به تئوکراسی و دین سیاسی به و سیطره ی حکومت دینی باشند همگان بر این اصل اتفاق نظر دارند که دین بر فرهنگ تاثیر می گذارد و در نتیجه می تواند ادبیاتی را چه در مسیر همگرایی و چه در مسیر واگرایی شکل دهد . پس با عزم راسخ این نهاد در کاهش تضادهای فرقه ای و مقابله با تفاسیر دگم و ارتجاعی و همچنین نفی هرگونه خشونت و اهتمام به آموزش مبانی و مکارم اخلاقی ، این نهاد می تواند نقش مهمی را در همگرایی ایفا کند ؛ چون بروز واگرایی براساس اختلاف ادیان و مذاهب تنها به دست این نهاد حل شدنی است و امکان ندارد یک عامل برون زا بتواند مشکل فرقه ای و دینی که باعث واگرایی شده است را حل کند و لازمه ی این تاثیر درک پدیده های جهان امروز و مفاهیم و ارتباطات آن و تلاش برای رسیدن به یک همیزیستی مسالمت آمیز می باشد . مرحوم آیت الله سید علی اکبر برقعی قمی در سخنرانی خود در کنگره ی جهانی صلح وین چنین می فرماید : (( جنگ افروزان از دین به عنوان یک نیروی بسیار موثر استفاده می کنند و از همین راه مردمی را که هیچ گونه منافعی در جنگ ندارند ، اغفال می کنند و به راه خود نه راه مردم می کشانند و در این جاست که پیشوایان دین باید به مسئولیت خود متوجه باشند .))  و که برای ایفای این نقش توجه به موضوعاتی لازم است که امام موسی صدر در سخنرانی اش در حوزه ی علمیه قم چنین می فرمایند)) : صدها سال قبل ، همه چیز در دنیا صورت فردی داشت ، زراعتش ، تجارتش ، در این دنیا ما ، یعنی قوای دینی و راهنمایان اخلاقی بشر ، اگر فردی زندگی می کردیم تا حدودی معقول بود اما امروز که همه چی به صورت دسته جمعی و منظم در آمده دولت هاش ، دسته ها و سازمان ها دارد ، تجارتش شرکت های وسیع و محیر العقول شده است ، سیاستمدرانش احزاب به وحود آوردند ، در این دنیای سازمانی اگر ما بخواهیم تجربی عمل کنیم نهایت سادگی است )) ، که بواسطه این اصلاح و تجدید نظر در رویکردهای این نهاد ، زمینه ی هدایت و همگرایی فراهم می آید و در حقیقت این موضوع نیازمند نوعی جایگاه شناسی می باشد .

نهاد آموزش و پرورش و آموزش عالی : یکی از نهادهای مهم که کودکی و بزرگسالی آحاد جامعه را زیر نظر دارد و بر روی آنها تاثیر می گذارد همین نهادست ، عمده ی انشقاقات اجتماعی به دلیل نگاه  ساده انگارانه به این نهاد به وجود می آید ، این نهاد می تواند با آموزش مبانی اخلاقی و با ترسیم جامعه ای در دل خود مدل کوچکی از واقعیت را به وجود آورد و کرامت نفس را در ضمیر تک تک دانش آموزان نهادینه کند ، آموزشی هدفمند با شناخت مولفه های حاضر در سیستم آموزش یعنی شاگرد ، معلم ، مواد درسی و محیط می تواند زمینه  ی تحول عظیم در جهت همگرایی جامعه را فراهم آورد ، با شناخت خاستگاه فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی دانش آموز و نیازهای او و با انتخاب آموزگار مناسب برای پاسخ به این نیازها و تهیه ی مواد مناسب درسی متناسب با این محیط یک آموزش ماندگار و موفق، رقم زده خواهد شد .

نهاد آموزش عالی که در ادامه ی نهاد آموزش و پرورش نعریف می شود ، فضای متمایزی نسبت به آموزش و پرورش و تمام جامعه  به وجود آورده است ؛باید توجه داشت ،فضای علمی نوعی آزادی نسبی را فراهم می آورد که فرد می تواند در چهارچوب مباحثه ی علمی به مسایل مختلف نقد وارد کند ، مسایلی که مطرح شدن آن در فضای جامعه مشکلات دینی و امنیتی فراوان به بار می آورد اما در فضای دانشگاه قابل بحث خواهد شد .

به هر حال آن بخش از جامعه که چنین فضایی را تجربه می کند ، صاحب جهان بینی همگراتری می شود نسبت به اقشاری که دانشگاه را تجربه نکرده اند مباحث علمی و الزام پایبندی به آزادی بیان و تحمل مخالف و لزوم بیان استدلال های علمی شرایطی را فراهم می کند که دانشجویان با هر طرز خاص نگرش خودشان را در سیستم آموزش عالی تعریف می کنند و می گویند من دانشجو هستم و این خود نوعی همگرایی است .حال دانشگاه به عنوان قطب فرهیختگی جامعه اگر بتواند مناسبات خود را به تمام جامعه تعمیم دهد ، همگرایی درونی خود را نیز می تواند به جامعه ی خویش تسری ببخشد.

NGO و سازمان های مردم نهاد

سازمان های مردم نهاد ، محل مناسبی برای تجربه ی همیزستی اعضای جامعه بدون اجبار و به صورت کاملا داوطلبانه می باشد ، حضور انسان ها با اهداف مشترک در کنار هم برای تبلیغ و ترویج آنچه به فکرشان درست می آید ، بدون وابستگی به دولت و قدرت ؛ یک انسجام واقعی و پایدار را ایجاد می کند که با گسترش آن شاهد حضور افراد مختلف در بدنه ی گروه های متمرکز با افکار و اندیشه های گوناگون می باشیم که توان خود را در جهت درمان بخشی از تضادها و نواقص جامعه مصرف می کنند و این همان قرار گرفتن در پروسه ی همگرایی است .

جامعه ی همگرا و مدینه ی فاضله

جامعه ی همگرا هر چند با شاخص هایی که در آن ذکر می شود ، شبیه به اتوپیا و مدینه ی فاضله می باشد ولی این مدینه ی فاضله یک اتوپیای ایدئولوژیک و در فضای انتزاعی ذهن نمی باشد ، زیرا با تمام مقدمات مطرح شده ، اصول آن امکان پذیر در نظر گرفته شده است و در اصل نویسنده همگرایی را یک مفهوم پراگماتیستی می داند ، جامعه ی همگرا یک جامعه ی متکثر با رنگ های گوناگون ولی در یک راستا در نظر گرفته می شود ، مولفه های جامعه پدیده های سازگارند به این معنا که برای آنها اراده ی معطوف به حل تضاد ها و نزاع ها وجود دارد ، خودمرکز بینی و تفسیر جهان تنها از نگاه واحد به حداقل خود کاهش یافته است .

تمام آحاد ملت از موضوع برابر در رابطه حقوق مشترک وارد کانون همگرایی می شوند و حق حضور برای هر کسی به رسمیت شناخته می شود و در ادامه ی مسیر هر کس بنا بر استعدادش از این سیر حرکتی منتفع می شود ، ضمنا تفاوت حرکت همگرا با حرکت های دیگر این است که حداکثر تلاش خود را برای نگه داشتن آحاد در کانون همگرایی خود انجام می دهد و بر همین اصل همواره به دنبال یاری فروافتادگان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی است ، ادبیات حاکم بر جامعه ی همگرا مبتنی بر کرامت انسان ها و نفی تهدید ، تحقیر و توهین و توهم است ، جامعه ی همگرا با داشتن تفسیر اخلاقی ، عدالت و آزادی را به رسمیت می شناسد و برای احترام به آزادی و همچنین پیاده شدن عدالت تمام تضادهای فرقه ای ، قومی ، نژادی و … را به یاری آحاد جامعه به حداقل می رساند .جامعه ی همگرا بدون پیچیده ساختن و ارائه ی تفاسیر در هم تنیده شده با اتکا به اخلاق شهودی و آنچه که آحاد ملت نیک می پندارد عمل خواهد کرد ، اخلاق در جامعه همگرا ، طرد افراد بی اخلاق را به همراه ندارد بلکه در جستجوی یک نسخه ی شفا بخش و درمان تمام نا به هنجاری ها و بداخلاقی بر می آید ، اصولا اصل اساسی جامعه ی همگرا نگه داشتن آحاد ملت و نگه داشتن همه برای پیمودن مسیر سعادت می باشد و به نحوی این مفهوم را می توان با جمله ی (( پیروزی ما آن چیزی است که در آن کسی شکست نخورد )) تکمیل کرد . حال جامعه ای با این تفاسیر به دنیال ترویج عشق و نوع دوستی و مهر می باشد و در حقیقت در پی هدیه ی مفاهیمی به جامعه است که ریشه ی  آن جوامع وجود دارد ولی نزاع ها فرصت رویش را به آنها نداده است .

استوانه های عدالت و آزادی

عدالت و آزادی اصول لا ینفک همگرایی هستند که به سان استوانه ای از موجودیت جامعه ی همگرا در مقابل هر آنچه باعث نابودی می شود ، دفاع می کند.

اگر آزادی را قدرت اجرایی کردن اندیشه در نظر بگیریم ، همگرایی تنها با بودن آزادی ظهور پیدا می کند ، زیرا در این شرایط است که آحاد ملت خواسته های در آستانه اجرای خویش را برای بقای جامعه تعدیل می کنند و این یعنی همگرایی و حتی می توان گفت وحدت نیز تنها در گروی آزادی بیان محقق می شود، نمی شود آزادی بیان نداشت و به همگرایی و وحدت رسید .

اگر عدالت را قرار دادن هر چیز در مکان خودش ؛ معنا کنیم حقیقت امر این است همگرایی زمانی اتفاق می افتد که مولفه ها و ارکان جامعه از موضع متوازن وارد میدان همگرایی شوند پس بدون عدالت همگرایی امکان پذیر نمی باشد .

این دو استوانه عدالت و آزادی نقش به سزایی در به ثمر نشستن حرکت همگرایی خواهند داشت و همانند یک محافظ از ستون های حامی همگرایی مراقبت خواهند کرد .

نسبت همگرایی و واگرایی

همگرایی با ادبیات خاص خود در پی زدودن ایدئولوژی های انشقاق برانگیز است پس خود ماهیت ایدئولوژیکی ندارد که بنا بر تفسیر شایگان ، از خود ، ایده آل سازی و از دشمن اهریمن سازی کند ، باید توجه داشت همگرایی نسخه ای ایده آل است ولی واگرایی را اهریمن نمی پندارد و اصولا واگرایی را یک ادبیات و یک گفتمان و حتی عزمی راسخ در برابر خود نمی بیند بلکه یک رفتار دفعی و واکنش مقطعی با ریشه های گوناگون در دوره های زمانی مختلف تلقی می کند و به همین خاطر همیشه درصدد درمان است که می شود گفت همگرایی ، واگرایان را نیز به گفتمان خود جذب می کند ، وقتی حق بودن را حتی برای واگرایان محترم می شمارد .

ادبیات جامعه ی همگرا

 ۱- رفتار و گفتاری بر اساس عشق ، محبت و عاطفه و ادبیات ملایم و خشونت گریز

 ۲- ادبیات جرم ستیز ولی  مجرم درمان یعنی تنفر از کار ناپسند و مهربانی به مجرمین برای آغاز پروسه ی درمان با تمام حساسیت ها و مصالح مد نظر

 ۳- ادبیات مبتنی بر اعتدال و کاهش تفرقه و ستیزه جویی

 ۴- ادبیات برآمده از قلب آحاد جامعه که هم رویکرد تعلیمی و هم نگرش غنایی داشته باشد ، یعنی  جامعه را در مسیر آموزش همگرایی قرار دهد و با این ادبیات نوعی انعطاف در آحاد ملت برای همزیستی مسالمت آمیز ایجاد نماید .

 ۵- ادبیات روشن و همگرایانه به دور از ابهامات ذهنی و بدون نیاز به مفسّر و دارای الگوی مشخص برای آحاد جامعه

 ۶- ادبیات قابل انعطاف با قدرت مانور بالا برای عدم واماندگی در برخورد با تضادهای جامعه

 ۷- ادبیات گسترش دهنده ی پیام رهایی بخش صلح و همزیستی مسالمت آمیز انسان ها با تکیه بر مفاهیم انسانی و بهره جستن از راهکارهای علوم انسانی

هدایتگران همگرایی

از آنجا که هدایتگران همگرایی نقش مهمی در پروسه ی همگرایی دارند پس داشتن صفات و ویژگی هایی برای آنها لازم به نظر می رسد و این صفات همان چیزی است که پروسه ی همگرایی می طلبد ، هرچند هدایتگر همگرایی به عنوان کانون و نقطه ی ثقل جامعه ی طالب همگرایی در نظر گرفته می شود اما باید توجه داشت در پایان پروسه ی همگرایی ؛ رهبر همگرایی در جامعه جذب خواهد شد و سیطره ای نخواهد داشت و صرفا به عنوان سرمایه ی نمادین مطرح خواهد بود که تولیدات حوزه ی همگرایی را با ضریب تکاثری بالاتری فزونی می بخشد  بنابراین داشتن شرایط و صفاتی برای او ضروری به نظر می رسد که به ذکر آن می پردازم :

۱- هدایتگر همگرایی با نمایش حسن نیت خود در تجربه های تاریخی گذشته در جامعه اعتمادی نسبی را به سوی خویش جلب کند .

۲- هدایتگر همگرایی با خالی شدن از ایدئولوژی خاص در موضع کل نگری نسبت به جامعه قرار می گیرد و بدون نگاه ارزشگذار ایدئولوژیکی یک فضا را برای همگرایی طرز فکر های گوناگون فراهم می آورد و به نحوی رویکرد پلورالیسم را به نمایش می گذارد .

۳- هدایتگر همگرایی باید شعار بدهد ولی از شعارزدگی پرهیز کند و با داشتن رفتاری عملگرایانه ، در بطن جامعه و در حوزه ی عمل ایفای نقش نماید چون پروژه ی همگرایی بیش از آنکه فقط بخواهد یک الگوی نظری و انتزاعی باشد در عمل معنا پیدا می کند ، زیرا همگرایی یک نیاز است و نه فقط یک امتیاز که برای برخی جوامع مطرح باشد .

۴- هدایتگر همگرایی باید به دنیال فعال کردن ظرفیت های بالقوه در فرهنگ یک جامعه در جهت همگرایی باشد ، شاید بتوان گفت قرائت یابی یکی از مهارت های اصلی هدایتگر همگرایی است . یافتن قرائتی همگرا از دین ، نظریه های چپ و راست و ساختارهای سیاسی – اجتماعی جوامع و تلفیق هنرمندانه ی آن می تواند رسیدن به مقصد همگرایی را باور پذیر تر بنماید .

۵- هدایتگر همگرایی باید در مسیر همگرایی آماده ی ایثار و فداکاری و از خود گذشتی باشد و برای رسیدن به همگرایی بدون چشمداشت و سهم طلبی در نظمی که در آینده شکل می گیرد ، فعالیت کند ، همانند سفارشی که مادر دکتر مصدق در سنین کودکی به ایشان داشتند : ((وزن اشخاص در جامعه به قدر شدائدی است که در راه مردم تحمل می کنند )) .

۶- از آنجا که همگرایی نیاز به یک ادبیات دارد ، پس هدایتگر همگرا باید توانایی طراحی و پیاده سازی یک ادبیات بدیع در جامعه را داشته باشد .

۷- هدایتگر همگرایی باید به تمام آحاد جامعه به مثابه اجزا و لوازم لازم برای ایجاد جامعه ی همگرا بنگرد .

۸- هدایتگر همگرایی هر چند برآمده از صنف و طبقه و طرز فکر خاص سیاسی و اجتماعی باشد ولی به مرور زمان از تمام این موارد باید فاصله بگیرد و به طور کامل در خدمت جامعه باشد .

۹- هدایتگر همگرایی باید به گونه ای رفتار کند که با ارائه ی راهکارهای جذاب برای چگونگی آینده ی جامعه به هدف خود نایل آید .

۱۰- هدایتگر همگرا باید به خوبی مفاهیم درون جامعه را درک کرده باشد ، تا بتواند با شناخت وضع موجود ، تصویر هدایت جامعه به سوی همگرایی  که همان وضع مطلوب می باشد را ترسیم بنماید .

هدایتگر همگرایی در جامعه ی همگرا در نقش یک تسهیل کننده ی جریان و جهت دهنده به سمت همگرایی عمل می کند ، نقشی شبیه عدسی دارد که پرتوهای نور را در یک جا متمرکز می کند بی آنکه خللی در ماهیت پرتو وارد آورد ولی در عوض قدرت حرارت را در پرتوهای همگرا شده ایجاد می کند و هدایتگر همگرایی هرگز بر آحاد جامعه هژمونی و سیطره نخواهد داشت ، زیرا سیطره داشتن خود نیز دلیلی بر واگرایی می باشد در حقیقت مکانیزمی در جریان همگرایی وجود دارد که برای کنترل ظهور اقتدار گرایی در پایان پروسه ایجاد همگرایی ، هدایتگر همگرا را در جامعه ذوب می شود و تنها خواست و نظر جامعه ی همگرا شده بر مصدر امور خواهد بود .

این نوشتار با تمام نواقص و نقدهای وارد بر آن ، آغاز یک نگاه و بازگشتن به مفاهیم فراموش شده می باشد که تصمیم دارم در نوشتارهای بعدی به طور دقیق تر به آن بپردازم . تا این فرض همگرایی به نظریه تبدیل شود .

 
Share

دیدگاه شما

دیدگاه

کامنت‌ها بسته هستند.