بخش چهارم و پنجم از نقد پروژه «همگرایی پایدار ایرانیان» (سعید صالحی نیا)

بخش چهارم: پروژه های همگرائی و نبرد سیاسی فرهنگی بین راست و چپ

مقدمه:

در بخشهای قبلی نقد به پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان” تاکیید داشتم (۱) که همگرائی بعنوان یک تلاش مداوم فرهنگی و سیاسی امریست بسیار لازم برای جنبش آزادیخواه و برابری طلب.مهم یافتن اون لولائی است که بتواند حول آن بطور واقعی این تلاش فراسیاسی را پایه گذاشت و جلو برد.

از دید من بخش مهم این لولای مشترک را باید روی پروژه مدرنیته استوار کرد و نه “هویت ایرانی”! از دید من تلاش برای ساختن لولا حول “هویت ایرانی” تلاشی است رو به عقب و پاسخ نیاز زمانه ما نیست.نمی شود با بسته قوم و تبار و زبان ایرانی و عم از دست رفتن کوچه های تو در تو و دیوارهای گلی و نشستن کنار جوی اب دوران حافظ و فردوسی به جهان موجود نگاه کرد.باید این بسته ناسیونالیستی و مذهبی و جبری و ضد عقلی را که تمام توانش الان بازسازی حکومتهای دیکتاتوری است بکنار زد و در درون گفتمان مدرنیته بر سه پایه منطق گرائی و عقل گرائی و انسان گرائی ، پایه های همگرائی پایدار را ساخت.

اما ایا همگرائی درون گفتمان مدرنیته می تواند “ایرانی” بماند؟ ایا می شود مثل برخی از فعالین “همگرائی پایدار ایرانیان” مرتب قسم حضرت عباس خورد که این پروژه قرار نیست جهانی باشد؟! من فکر می کنم این تلاش تا همینجا به دو جهت اصلی شکست خورده:

اول: مخاطبان این هویت سازی ایرانی طیف راست میانه هستند که دنبال وحدت “چمهوریخوهان” با “سلطنت طلبها” می توانند باشند و بس! یعنی این پروژه معین همگرائی ، سقفش همین می تواند باشد و بس!

دوم: تلاشها برای وحدت جناح راست میانه با راست سنتی در همه اشکال خود مسیر شکست را انجامیده چرا که این دو گفتمان ماهیتا در دو سوی دیوار مدرنیته ایستاده اند! خود مدرنیته مانع همگرائی بین اینها بوده!

سوم: حتی روایت کلی مدرنیته هم پاسخگوی مسائل جامعه در ایران و جاهای دیگر نیست. چرا که از دوران پیدایش مدرنیته دو گرایش راست و چپ دو روایت کاملا متضاد از مدرنیته ارائه داده اند که در بحثهای مدرنیته بیشتر باید شکافته شود .

لذا وقتی از عقل گرائی و انسانگرائی و علم گرائی صحبت می کنیم زندگی واقعی از ما می پرسد که این سه عنصر در برخورد به تضاد طبقاتی جامعه کجا ایستاده اند؟ پاسخ به مسائل واقعی جامعه را یک عقل گرا . انسانگرا و علم گرا چگونه می دهد؟ به عبارت دیگر از فاز ارائه مسائل و کلی گوئیها وقتی وارد برنامه عمل می شویم , راهکارها کدامند؟

در این بخش, من بطور خلاصه به تناقضی دیگر در اصول برنامه ای “همگرایان پایدار ایرانی” اشاراتی می کنم : 

(۱)اشاره به برخی مسائل و گریز از ارائه راهکارها برای “همگرائی”! 

در بحثهای قبلی هم اشاره کردم، پروژه همگرائی پایدار ایرانیان به تکرار برخی برنامه های راست میانه گرایش جمهوریخواهان /مشروطه خواهان پرداخته و انها را “مبانی گرایش همگرائی” دانسته(۳) که در ده ماده بیان شده:

١“- به حقوق انسانی و حقوق ملّی و لزوم بهره‌گیری از این حقوق، مخصوصا حق اشتراک یا اختلاف در دیدگاه و اندیشه، برای همگرایی پایدار و رشد جامعه‌های بشری باور داریم و مقابله با نقض این حقوق را وظیفه خود می‌شناسیم.

٢- نه تنها انسان که سایر موجودات زنده و طبیعت را نیز حقوقمند می‌شناسیم. نگاهبانی و کوشش در پایداری خانه مشترکمان، زمین را، وظیفه همگانی می‌شماریم.

٣- فعالیت‌های «همگرایی پایدار ایرانیان» معطوف به آزادی و استقلال فردی و اجتماعی و آبادی ایران است.

۴- انتخاب آزاد اندیشه و باور را حق شخصی هر انسانی می‌دانیم. لازم است که این حق از طرف جامعه و دولت، هر دو، رعایت گردد و از همین رو با رسمی شناختن هر باور خاصی از طرف دولت مخالفیم.

۵- ما تنها منشاء مشروعیت حاکمیت را اراده ملّت و برآیند رأی آزاد شهروندان می‌دانیم و خواستار دولتی لائیک و مبتنی بر حقوق بشر، حکومتی قانون‌مدار، دستگاه قضایی مستقل و عدالت‌گستر و مجلس تصمیم‌گیرنده متشکل از نمایندگان انتخاب شده از طرف مردم از راه انتخابات آزاد هستیم.

۶- ما طرفدار صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز و عادلانه همه کشورها با هم هستیم و با سیاست‌هایی مخالفیم که زمینه‌ساز جنگ، تشنج و دخالت کشورها در امور داخلی یکدیگر باشد.

٧- ما مخالف کاربرد خشونت برای حل اختلاف‌ها و مشکلات سیاسی- اجتماعی هستیم.

٨- با احترام به هستی و حق حیات و آگاهی به نسبی بودن دانش و نیروی داوری انسان‌ها، ما با مجازات‌های جبران‌ناپذیر مانند مجازات مرگ و قطع عضو مخالفیم. افزون بر این، برخورداری متهم و شاکی از دادرسی عادلانه را پیش‌شرط تحقق عدالت قضایی می‌دانیم.

٩- این جمع در راه همگرایی پایدار ایرانیان، کوشش در درک متقابل از طریق گفتگو و گسترش بحث‌های آزاد را، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر می‌داند.

١٠- لازمه نتیجه‌بخش بودن کوشش‌ها در جهت نزدیکی به یک همگرایی پایدار ملّی، رفع انواع تبعیض‌های حقوقی و اجتماعی از جمله جنسی، قومی، مذهبی و طبقاتی است. عدالت اجتماعی شاخصی برای سنجش میزان رفع تبعیض‌هاست.”

اول: در ماده ۵ از دولت لائیکی نام برده شده که مبتنی بر “حقوق بشر” باشد و سه رکن “دموکراسی” را رعایت کند. این فرمول شناخته شده دو بلوک جمهوریخواه/پادشاهی طلب است که زیر پرچم دموکراسی و حقوق بشر(روایت راست از حقوق انسان) متحد شوند! ضمنا انتخابات ازاد را هدف اصلی نظام دموکراسی معرفی می کند که طبعا بخشی از نظام مشارکت غیر مستقیم در نظام سرمایه داریست و ابزار واقعی محدود کردن مشارکت مستقیم مردم.

دوم: ماده ۸ مخالفت دارد با مجازاتهای “جبران ناپذیر” اما معلوم نیست چرا باید اساسا ابزار  مجازات را بنوان ابزار تغییر رفتار انسانها حمایت کرد!

سوم: تاکیید بر رفع تعیض (ماده ۱۰)، منجمله  طبقاتی (؟) بر اساس  عدالت اجتماعی ! راستی ایا تبعیض طبقاتی با عدالت اجتماعی رفع می شود؟! مثلا راه حل تبعیض طبقاتی داشتن قاضی صالح است؟! طبعا اینجا درک معینی از مفهوم تبعیض و راه معینی برای ان ارائه شده که راه رفع تبعیض نیست بلکه راه کم کردن تبغیض است!

چهار: تکرار کلمه (استقلال فردی و اجتماعی) ماده ۳ ، بدون تعریف  واضح از اینها! آیا اینها هنوز دنبال “استقلال ایران” هستند؟ استقلال به چه معنا؟ مگر حکومت اسلامی و حکومتهای پهلوی داعیه “استقلال” نداشتند؟

پنجم:تاکیید بر اصل تکثر و رشد بحثهای آزاد (ماده ۹)و (ماده ۱) تنها بحث عملی برای رشد همگرائی در میان این مواد است.ضمن اینکه این تاکیید را لازم می دانم مکانیزم تاثیر گذاری این بحثها در رشد همگرائی مشخص نیست.

اما برسیم به هسته معضل این پروژه:

(۲) سکوت اگاهانه  در مقابل مسئله نظام سرمایه داری برای کسب متحد در میان راست سیاسی ایران:

در مقالات قبلی روی این “تاکتیک” طراحان “همگرائی پایدار ایرانیان” صحبت داشتم.تاکتیکشان اینست که به زیر ساخت نظان تبعیض در ایران به زیر ساخت تولید دیکتاتوری به زیر ساخت نظامی که محیط زیست را تهدید می کند به زیر ساخت فرهنگی که دیالوگ اجتماعی را برنتافته و سرکوب کرده عامدا نمی پردازد! لذا محورهای همگرائیش را عامدا شل گرفته تا عاملان همین بدبختیهای مردم به این پروژه “بپیوندند”!

غیر از اینست که حقوق فردی و اجتماعی انسانها آزادی و برابری در جامعه ایران تحقق نیافته چون نظامهای حاکم بر ایران همگی دنبال یازتولید مناسبات طبقاتی معین بوده اند و در تاریخ معاصر اون نظام سرمایه داریست؟!

جز اینست که حق انسان و طبیعت و حیوان زیر چرخدنده های سود و رقابت بر سر سود پایمال شده و می شود؟ یا این حکم درست است یا نیست! اگر درست است چرا همگرائی پایدار نباید اصل این دینامیزم را نشانه بگیرد؟

از دید من این طرح بخصوص “همگرائی پایدار ایرانیان” ناتوانست از هدف قرار دادن عوامل اصلی معضلات جامعه ایران چون تلاشش همگرا کردن نیروهای موجود راست ایرانست.و نه همگرا کردن جامعه و جنبشهای ضد وضع موجود!

(۳)پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان” تلاشی برای ساختن اتحاد بین راست میانه و احزاب موجودش:

مروری بر کارپایه های پروژه همگرائی ایرانیان نشان می دهد که با دو اصل مقدماتی مواجه هستیم: یکی تاکیید بر “هویت ایرانی” و دیگری سکوت معنی دار و عامدانه در مورد نظام سرمایه داری! این دو اصل بر کارپایه پروژه همگرائی ایرانیان اشراف دارند. لذا مخاطب این پروژه هم همین طیف خواهد ماند . تلاشها برای ساختن چتری که راست میانه را به طیفی از پادشاهی طلبان پیوند بزند سالهاست در جریانست. پروژه همگرائی پایدار ایرانیان از دید من بخشی از همان تلاشست و نه بیشتر.

از سوئی دیگر، ارائه این برنامه خودش قدمیست مهم چرا که حداقل تلاشی است در فضائی که چند قدم به سمت مدرنیته حرکت کرده.دو بخش این تلاش تاکیید است بر حکومت لائیک (برداشت فرانسوی از سکولاریزم) و تکثرگرائی و تبلیغ دیالوگهای اجتماعی.این اصول مهم هستند و قابل دفاع در سطح روایت راستی از مدرنیته. اما  فقط همین!

چپ سیاسی و فرهنگی ایران هم باید پروژه همگرائی  خودش را جلوی جامعه قرار دهد. همانطور که گفتم پروژه های همگرائی هم درون کانتکس طبقاتی مطرح می شوند و نه بیرون آن! فرق اساسی برداشت چپ در همگرائی روی عریان کردن مفهوم همگرائی مدرن بیرون از “هویت ایرانی” و انسانی اعلام کردن آن و نشانه گرفتن اصل بحران جهانی انسانی یعنی نظام و مناسبات سرمایه داریست.

(۴) دو پروژه همگرائی در مقابل هم:

از دید من تلاش راست و چپ برای پیشبرد پروژه های همگرائی را باید خیر مقدم گفت! درون مناظره ها و گفتمانها تفاوتها و اشتراکات اینها را روشن کرد و به جامعه فرصت داد انتخاب کنند.

مدرنیته و بیرون زدن از فرهنگ ایرانی شروع درستی است. اما همگرائی را باید دائم تعریف کرد و در بستر تحولات اجتماعی و جلو رفتن خواستهای اکثریت محروم جامعه بازتعریف کرد.همگرائی خودش پرچمی است برای ساختن اتحادها.

بواقع راست و چپ برای متحد کردن جامعه مجبورند  پروژه های همگرائی ارائه کنند مجبورند بدنبال مناظره های اجتماعی باشند و مجبورند اصول ساده و مشخصی در مقابل معمای همکاریهای فراسیاسی ارائه دهند.

فعالین پروژه همگرائی پایدار ایرانیان همانطور که گفتم از درون فرهنگی به مسئله همگرائی وارد شده اند که تا حدود زیادی بلاتکلیفی بخشی از جامعه را در مورد مسئله عبور به فرهنگ جهانی بازتاب می دهد.نگرانی طبقه بورژوازی ملی در نابود شدن در باتلاق جهانی “دهگده جهانی” سرمایه از یکسو و نابودی “استقلال”! این پروژه دچار محدودیتها و تضادهای فکری بخشی از راست سیاسی ایرانست که در پیوند خوردن به جهان همانقدر واهمه دارد که از له شدن در زیر دست و پای حکومتهای مطلقه در ایران! لذا یک پایش در فرهنگ شرقی مانده و یکپایش دارد فراخوان لائیستیه می دهد! و طبعا از نشان دادن منشاء بدبختیهای انسان معاصر یعنی نظام بهره کشی سرمایه داری عاجز است!

چپ سیاسی و فرهنگی در ایران و جهان باید روی پروژه های خود کار کند و بدیل در این ضمینه ارائه دهد.این تلاش های من در نقد پروژه همگرائی ایرانیان بخشی از تلاش چپ است برای ساختن الترناتیو همگرائی. به امید اینکه این بحثها  اثر گذار باشد و سوالها و بحثهای مهمتری را برانگیزد.

*****

بخش پنجم: نگاهی به مبانی تئوری همگرائی پایدار در تاریخ فلسفه اجتماعی

مقدمه:

در چهار مقاله اخیر، (۱) که پایه آغاز سری مناظره ها در مورد همگرائی گردید (۲) کوشش من این بود که نظریه مشخص مسعود اسماعیل لو را بنام “همگرائی پایدار ایرانیان” نقد و بررسی کنم. نتیجه گیری من این بود که همگرائی مثل سایر مقولات اجتماعی –سیاسی ، یک نظریه نمی تواند باشد و مثل همه نظریات اجتماعی ، رنگ جنبشها و تضادهای طبقاتی را بخود می گیرد و لذا بجای یک روایت از همگرائی ، عملا روایتهای همگرائی خواهیم داشت. نتیجه مقالات اخیر من و مناظره های انجام شده حول آن، از دید من این بود که روایت چپ و راست در همگرائی کاملا متضاد هستند.پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان” از خواستگاه هویت ایرانی و سکوت در مقابل نظام سرمایه داری به همگرائی وارد می شود و الترناتیو چپ ، طبعا از موضع انسان محوری و نفی مناسبات سرمایه و گرایش چپ در مدرنیته.

طبعا مبحث همگرائی پایدار را باید عمیقتر بررسی کرد و ریشه های تاریخی این تفکر را بیرون کشید و به نقد “پروژه همگرائی پایدار ایرانیان” بسنده نکرد. پروژه همگرائی پایدار در تاریخ فلسفه اجتماعی آدرسهائی دارد و بتدریج در سالهای ۶۰ میلادی در بستر نیازهائی مشخص در غرب ارائه شد.واضعینی دارد و بد نیست نگاهی بیندازیم به اون تاریخ و نیازهائی که باعث شد این نظریه ارائه شود:

بستر تئوری همگرائی پایدار: Functionalismمکتب “عملگرائی”  

دهه ۶۰ میلادی ، مکتب فانکشنالیزم در فلسفه علوم اجتماعی ارائه شد. بستر مادی این نظریه این بود که سیستم اقتصادی سیاسی سرمایه داری را باید فرض گرفت و عناصر تشکیل دهنده این سیستم را طوری سازمان داد که بتواند کل سیستم “کار کند” و “هماهنگ” شود. لذا تلاش مردم برای تغییر ماهوی وضع موجود امری خطرناک است . امیل دورکهایم از بانیهای این نظریه بود.(۵)

 ارائه شد(۳). (Clark Kerrهمگرائی پایدار بعنوان یک زیر نظریه درون مکتب فانکشنالیزم توسط کلارک کر (

این تئوری بر اساس یک فرض استوار بود: اینکه نظامهای حهانی موجود (چه سرمایه داری غرب و چه نظامهای “سوسیالیزم موجود ” آنزمان، همه “صنعتی هستند و لذا در ماهیت صنعتی بودن خود یکسانند و مشترک . لذا تلاش فعالین و حکومتها باید این باشد که این “اشتراک” در صنعتی بودن تاکیید شود . “بطور پایدار” اساس سیاستگذاریها قرار بگیرد.

همانطور که خواننده می بیند، اساس نظریه همگرائی پایدار روی پذیرش نظام سرمایه داری و مناسباتش و تلاش مداوم برای “همگرا کردن” فعالیت اجتماعی و فکری برای حفظ این نظام استوار است و مبارزه با حرکات و تلاشهای “گریز از مرکز” و نظام ستیز! به عبارت دیگر هم عملگرائی و هم تئوری “همگرائی پایدار” به مکتب راست سیاسی فلسفی تعلق داشتند.

(۲) نظریه تضاد طبقاتی در تقابل با وضع موجود و مکتب عملگرائی:

منتقدین چپ  به نظریه فانکشنالیزم و همگرائی پایدار از همان ابتدا نقدشان به این نظریات این بود که جامعه طبقاتی تضادی آشتی ناپذیر با ادامه روند مدنیت در جامعه مدرن دارد. از یکسو جامعه به هم نزدیک می شود و نیازهای مشترک می یابد اما از سوئی اکثریت جامعه از منابع آن محروم می گردند چون بهره کشی سرمایه داری راه ایجاد اشتراک بین انسانها را دائم سد می کند.

نقد مارکس به جامعه سرمایه داری و تاکیید بر اصل تضاد طبقاتی و تاثیرش به حاشیه راندگی اکثریت جامعه از محکمترین نقدهاست به تلاش حامیان وضع موجود به “همگرا کردن” جامعه زیر چتر سرمایه داری.

بواقع مارکس ، راه حل پایان این تضاد و همگرائی واقعی جامعه بشری را در گروی پایان نظام سرمایه داری می دانست و برداشت رادیکال خود از همگرائی را ارائه داد.آنتونیو گرامشی از نقادان مشهور نظریه فانکشنالیزم محسوب می شود.

(۳) همگرائی پایدار بر چه فرضهائی می تواند استوار باشد؟

با توجه به نکات ارائه شده در بالا ، می توان نتیجه گرفت که نظریه همگرائی پایدار از همان ابتدای ارائه اش یکی از موضوعات کشمکش بین نظریه پردازان حامی وضع موجود و مخالف وضع موجود بوده است. از دید من بخشی از فعالین فرهنگی و سیاسی راست جامعه ایران با زندگی در خارج کشور بتدریج دارند با ادبیات راست در فسفه اجتماعی بیشتر اشنا می شوند و بحثهای خود را فرموله می کنند.مثلا داریوش همایون به ادبیات لیبرالیزم غرب بعد از “مهاجرت” به خارج کشور دست یافت و حزب مشروطه ایران را “لیبرال دموکرات” نامید و تلاش داشت تا “مشروطه پادشاهی” را با تکیه بر لیبرالیزم ، فرموله کند!

نظریه “همگرائی پایدار ایرانیان” هم از دید من ورژن ایرانی شده نظریه “همگرائی پایدار” است. مثل سایر روایتهای “ایرانی شده” راست، بنوعی شتر گاو پلنگ است. از سوئی مبانی مدرنیته را می پذیرد(مثل حکومت سکولار و حکومت دموکراسی یا تکثر گرائی ) و از سوئی به “هویت ایرانی” و “کشورداری ایرانی” ، آویزان است! لذا روایت راست نظریه همگرائی پایدار در جامعه ایران دچار همان پدیده “ماندگاری در وضعیت گذار بین شرق گرائی و مدرنیته” در جا می زند.

در مقابل روایت راست از همگرائی پایدار، من در مقالات گذشته ام، روایت چپ را ارائه دادم که بر مبنای انسانگرائی و مدرنیته چپ و نفی نظام سرمایه داری استوار است. از دید من نظریه همگرائی در عین حال باید بر اصول زیر استوار باشد:

الف: اختلاف در جنبشها و تفکر انسانی امری بدیهی است و جامعه بدون اختلاف نمی تواند وجود داشته باشد.

ب: تلاش برای همگرائی یعنی پذیرش اختلافها و تلاش برای روشن کردن اختلافها و اشتراکات از طریق مناظره ها و دیالوگهای اجتماعی

د:استفاده از اختلاف برای رشد تفکر و پراتیک اجتماعی و باور به این امر که بهترین گزینه ها از درون رقابت فکری و اجتماعی بیرون می آیند و لذا آزادی بدون قید و شرط بیان شرط مقدم ایجاد فضاست برای دست یافت جامعه به بهترین گزینه ها.

(۴) تلاش برای همگرائی بخشی از تلاش برای سازماندهی اتحادهای عملی:

پروژه های همگرائی راست و چپ را بعنوان بخشی از تلاش گرایشات متضاد جامعه برای اتحاد عملی باید شناخت.اتحادهای عملی روی تلاش برای دیالوگها و مناظره ها شکل می گیرند. تردیدی نیست که همگرائی فراسیاسی امری بسیار مشکل است.تلاش برای همگرائی با تلاش برای پایان حکومت دیکتاتوری و سازماندهی رنسانس توام است. بدون مناظره های اجتماعی وسیع نمی شود مرزها و اشتراکات را در مقابل جامعه قرار داد و دینامیزم همگرائی آغاز نخواهد شد.

نظریه همگرائی پایدار از کمپ راست سیاسی در غرب آغاز شد.هدف آن “همگرا کردن” جامعه حول نظام موجود بود و هست. چپ چامعه باید تئوری همگرائی خودش را جلو بگذارد.جامعه و خودش را حول انسانگرائی و برابری طلبی و پایان دوران استثمار انسانها شروط همگرائی اعلام کند.

همگرائی چپ جامعه، برای تحول بنیادیست و نه همساز کردن جامعه بدور نظام موجود!

 salehinia@aol.com

۳۰ ژانویه و ۲ فوریه ۲۰۱۵

————————————————————–

منابع بیشتر:

 (۱)آرشیو نقدها به پروژه” همگرائی پایدار ایرانیان”:

نگاهی به پروژه “همگرائی پایدار” ، تلاشی برای ارائه فرمول همگرائی

تضاد گفتمانهای انسانگرا و ملی گرا در تلاش برای همگرائی

نگاهی نزدیکتر به “هویت ایرانی” در پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان”

(۲) تریبون مناظره (شماره ۵۲): نگاهی انتقادی به همگرائی و پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان” در گفتگوی سیمین مجد با مسعود اسماعیل لو، سپهرداد گرگین و سعید صالحی نیا 

 

(۳)منابعی در موضوع پروژه همگرائی پایدار:

 سایت همگرائی پایدار

درباره همگرائی پایدار(مسعود اسماعیل لو)

درباره مفهوم پایداری(مسعود اسماعیل لو)

 تریبون مناظره (شماره ۵۳): نگاهی انتقادی به همگرائی و پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان” در گفتگوی سیمین مجد با مسعود اسماعیل لو، سپهرداد گرگین و سعید صالحی نیا 

 

 (۳)برخی منابع نظری در تئوری همگرائی:

 تئوری  همگرائی:

http://www.encyclopedia69.com/eng/d/convergence-theory/convergence-theory.htm

http://sociology.about.com/od/C_Index/g/Convergence-Theory.htm

 کلارک کر- از بنیانگذاران تئوری همگرائی

http://en.wikipedia.org/wiki/Clark_Kerr

تئوری همگرائی از زاویه علم ارتباطات

http://en.wikipedia.org/wiki/Symbolic_convergence_theory

 (۴)تئوری ناسازگاری و کشاکش   و کارل مارکس

http://sociology.about.com/od/Sociological-Theory/a/Conflict-Theory.htm

 (۵)تئوری فانکشنالیزم

http://sociology.about.com/od/Sociological-Theory/a/Functionalist-Theory.htm

[آنچه در «بحث و نظر همگانی» منتشر می‌شود، با هدف آشنایی کاربران با نظریه‌ها و مباحث گوناگون از زوایای مختلف در زمینه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی است و الزاما بیانگر نظرات «همگرایی پایدار ایرانیان – همپا» نیست. جمع‌بندی‌های نظری «همگرایی پایدار ایرانیان» در «مفاهیم و تعاریف همپا» منتشر می‌شود.]

Share

دیدگاه شما

دیدگاه

کامنت‌ها بسته هستند.